خاطراتت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:24
تو این چند مدت که ننوشتم نمی خوام بگم به یادت نبودم که من هر روز حداقل چند بار شعر خودمو واست می خونم اما ازت دلگیرم ب نهایت دنیا به همچی اعتقادمو دارم از دست میدم می دونم خدا نعمت های زیادی بهم داده و شکرش واجب اما دعای که دوازده ساله دارم پس چی چرا تو خوشبختی و من نه چرا باید بیایی و زندگی منو بهم...
سالگرد دیدنت با تاخیر
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
چقدر داغون بودم هفته پیش وقتی می گم داغون یعنی نابود نیست و نبود بودن ..... صبح خونه تنها بودم اشکام اومدن غم نبودنت غم حرفاهای که شکستنم حرفای که داغونم کرد حرفای تحقیرم کرد غرورمو شکست و تو بدون هیچ ابایی به خاطر خودت به خاطر خوشبختی و ارامش زندگیت زدی و رفتی. منی که همه چیزم تو بودی چقدر عوض
روزهای سخت زندگی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
این روزا خیلی سخته خیلی سخت هنوز اعتماد به نفسم به دست نیومده هنوز هزاران فکر منو ازار میدن که چرا رفتی من هیچ ارزشی ندارم اینکه کسی که اونقدر فکر می کردم دوستم داره و بهش ایمان داشتم رفت هر روز هر روز فکر می کنم این فکر ها داره منو از پا درمیارههر روز و هر شب هر لحظه فکر و دل من مثل یه پاندول اینطر
تولد
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
چند روزه می خوام واست بنویسم واسه تولدت تا چیزی رو جا نذارم البته اولش خیلی فکر کردم که بنویسم یا نه اونقدر بالا و پایین کردم بلاخره تصمیم گرفتم بنویسم هی نوشتم و پاک کرد م دلم می گفت او حق داری دوسش داری مغزم یاد خرد شدن غرورم می افتاد که تا زندگیت درست شده بود منو طرد کرده بودی اخر قلبم برنده شد و
دلتنگی نیمه شب
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
امشب دلم گرفته دل تنگتم یاد حرفای که زدیرهمه تو ذهنمه البته نه فقط امشب همیشه تو هستی و حرفای که هیچ وقت عملی نشد . دیروز سرکوچه رو نگاه می کردم نمی دونم چرا هر وقت به اونحا نگاه می کنم دوست دارم ببینمت که لبخند می زنی با تنی خسته. امسال سومین سالی بود که تولدمو تبریک نگفتی سال ازدواجت پارسال و امسل...
تنهایی خونه
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
خونه تنهام دارم عکسا و فیلما رو مرور می کنم هنوزم نمی تونم بپذیرم بعد سفر چی شد چ اتفاقی افتا در یک شب تا صبح که ی عشق رو نابود کرد البته عشق تو رو ب من نابود کرد که اگه تو واقعا 12 سلل عاشق بودی از بین نمی رفت ...... چند روزه حالم بده یعنی یک ساله که دائم مریض میشم همش سرم دکترو قرص های رنگارنگ هم
مرور خاطرات
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
دیشب رفتم اون پاساژی که یازده سال پیش با تو رفتم همه اصرار داشتن برم لباس .. بخرم و نظر تو رو هم بخوام وای چقدر سخت بود هنوز همون مغازه سرجاش بود تمام در و دیوار و سنگ فرش های پیاده رو حس تو رو منتقل می کرد تو سکوت خودم قدم می زدم نگاهت حرارت بودنت حست و قلبم می لرزید هنوز بعد دوازده سال مثل اولین
روزه تو
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
این روزا عجیب دلتنگم خیلی زیاد اهنک فرزاد فرزین رو روزی چند بار گوش می کنم و ب عکسات نگاه می کنم چقدر سخته این دوری این دلتنگی این عشق. یادته یک سال و نیم پیش در اون شب چی گفتی و جواب دادم سخته خیلی این دوری اما لذت بخشه درد عشق درد دوری و اون کسی که عاشقه این لذت رو درک می کنه. دیشب می خواستم مثل ت
ده سال گذشت
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
ده سال گذشت ده سال ار بدترین روز زندگی 33 سالم گذشت 27 خرداد غم انگیزترین یک شنبه عمرم که بعد اون هیچ روزی دردناکتر تا امروز واسم نبوده یکشنبه تلخی که هنوز نذاشته بقیه تلخی های دنیا واسم تلخ به نظر بیان و منو ادمی بی احساس ب بودن و نبودن ادمهای اطرافم کرده مثل همون یک شنبه غم انگیز که همه دست در
بازم خواب
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:59
جالبه که هر وقت حواسم کمی ازت پرت میشه یا کمتر بهت فک می کنم یا ی ذزه از احساسم کم میشه تو میایی ب خوابم باورم بشه که دوست داشتنت تو سرنوشتم هست چ بخوام چ نخوام فقط از خوابم یادمه رو ویلچر بودی کمرت اسیب دیده بود نمی تونستی راه بری می خواستیم بریم ی جایی که سوار هواپیما کردمت تو هواپیما هم رو صندلی ...